خرید بک لینک


“زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهدا كمتر از شهادت نيست”
(مقام معظم رهبري)

شهيد و شهادت به ياري حضرت امام(ره) معنا و مفهوم پيدا كرد. در جريان انقلاب اسلامي و دوران دفاع مقدس شهيدايي تقديم ملت ايران گرديد و اين ملت، مفهوم شهادت را درك نمود. قبل از انقلاب اسلامي درك ما از اين مفهوم والابسيار اندك بود. سوال اساسي اينجاست؛ امروزه كساني كه بعد از شهدا مانده اند چه راهي در پيش گرفته اند آيا بر اين باورند كه درب شهادت و شهادت طلبي بسته شده و جنگ به اتمام رسيده شهدا به تبعيت از مقام ولايت اين راه را پيمودند.
“منهال قصاب خدمت امام صادق(ع) رسيد و از او خواست كه دعا كند در راه اسلام به شهادت برسد. امام فرمود من راهي نشانت مي دهم كه كمتر از شهادت نباشد به او گفت شهيد كسي است كه به مقام شهود برسد. اگر ملامت و طعنه ديگران نسبت به دوستي و حمايت ات از ولايت را به جان بخري و تبعيت از ولايت كني يعني به مقام شهادت و به مقام شهود رسيده اي. مقام معظم رهبري فرمودند زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهدا كمتر از شهادت نيست، به اين معنا كه خانواده شهدا، بسيجيان و رزمندگان بايد ملامت و طعنه دوستي با ولايت را كه از جانب مغرضان و معاندان،، بر آنان وارد مي شود به جان بخرند و از راهي كه شهدا رفته اند دفاع و حمايت كنند، تبعيت از مقام معظم رهبري و ولايت نمايند و افرادي را كه به طرق مختلف طعنه مي زنند را تحمل كنند در واقع اين همان شهود عيني است كه بايد زنده نگه داشته شود.
با اين مقدمه، يادي مي كنيم از شهيد والامقام، ماشاءالله سلطاني.
محل زندگي اين شهيد سعيد در شهرستان پاكدشت بود. تمامي عملكرد يك انسان مومن را سرلوحه زندگي خود قرار داده بود. به نيت خواندن نماز شب در مسجد مي خوابيد. همين امر به مراتب باعث شد الگوي بچه هاي محله شود. ذكر “خداي كعبه، مرا رستگار كن” هميشه بر لبش بود. در تمامي صحنه هاي انقلاب فعال بود و حضور مداوم داشت.
فردي انسان ساز و راهنماي ديگران بود. ايشان علاوه بر شغل دبيري، بازرس مدارس بود. رفتارش چنان جذاب بود كه همكارانش او را به عنوان بازرس محجوب و مهربان مي شناختند.
خواهر شهيد نقل مي كند: روزي منزل ما دزد آمد و تمامي اثاثيه منزل را برد. نزد برادرم رفتم و به خاطر اين رويداد از او انتقاد كردم و از او پرسيدم چرا ديشب متوجه آمدن دزد نشدي، او بعد از چند دقيقه نزد كارگري كه در منزل كار مي كرد رفت و با رفتاري مهربان و بياني گرم از او خواست اثاثيه منزل را بازگرداند و به او گوشزد كرد كه از راه حلال رزق و روزي خود را فراهم كند. سپس او را بخشيد و كمك مالي هم كرد.
از طريق بسيج به جبهه عشق رهسپار شد. دانشكده خود را در جبهه گذراند و در آنجا تحصيل نمود. ايشان به تبعيت از ولايت، حضور در جبهه را پذيرفت. علي رغم وضعيت مالي مناسب از ماديات چشم پوشي كرد. دنياي خود را در جبهه مي ديد و شهادت را ثروت اخروي مي دانست. در جبهه فردي فعال و پركار بود.
شجاعتش زبانزد رزمندگان بود. در عمليات خيبر او را به عنوان خط شكن مي شناختند.
آر پي چي زن ماهري بود. هميشه اولين نفر و جلوتر از رزمندگان حركت مي كرد و دوستان همرزمش پشت سرش حركت مي كردند. در عمليات خيبر پس از پيشروي به خاك دشمن در سن 21 سالگي به درجه رفيع شهادت نايل گرديد. مردم محل سكونتش اكنون به هر مشكلي كه برخورد مي كنند متوسل به مزار ماشاءالله سلطاني مي شوند و به آنجا رجوع مي كنند او گوهري بود در آن ديار كه ناياب شد و اكنون مهمان سفره احديت است.
خاطره نويس شهدا: ثارالله
محمد علي بخارايي

برچسب: نویسنده: نیکا نعمتی تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 17:12

صفحه بندی